نامه حضرت به سلمان فارسی(نامه 68)

وَ مِنْ كِتاب لَهُ عَلَيْهِ السَّلامُ  اِلى سَلْمانَ الْفارِسِىِّ رَحِمَهُ اللّهُ قَبْلَ اَيّامِ خِلافَتِهِ اَمَّا بَعْدُ،
 
فَاِنَّما مَثَلُ الدُّنْيا مَثَلُ الْحَيَّةِ، لَيِّنٌ مَسُّها، قاتِلٌ سَمُّها.فَاَعْرِضْ عَمّا يُعْجِبُكَ فيها لِقِلَّةِ ما
 
 يَصْحَبُكَ مِنْها،وَ ضَعْ عَنْكَ هُمُومَها لِما اَيْقَنْتَ بِهِ مِنْ فِراقِها وَ تَصَرُّفِ حالاتِها. وَ
 
 كُنْ آنَسَ ما تَكُونُ بِها اَحْذَرَ ما تَكُونُ مِنها، فَاِنَّ صاحِبَها كُلَّمَااطْمَاَنَّ فيها اِلى سُرُور
 
اَشْخَصَتْهُ عَنْهُ اِلى مَحْذُور، اَوْ اِلى ايناس اَزالَتْهُ عَنْهُ اِلى ايحاش! وَالسَّلامُ.
 
ترجمه:از نامه هاى آن حضرت است به سـلمان فارسى رحمة اللّه عليه پيش از خلافت حضـرت اما بعد، دنيا همچون مار است، چون به آن دست نهى نرم، ولى زهرش كشنده است.از آنچه كه در دنيا تو را خوشايند است دورى كن چرا كه از كالايش اندكى همراه تو مى ماند،و اندوهش را از خود بگذار چون فراقش و دگرگونيش را باور دارى.به وقتى كه انس تو با دنيا بيشتر است همان زمان از آن بيشتر برحذر باش، كه دنيادار چون به لذت و خوشى آرام گرفت دنيا او را به عرصه بلا و سختى فرستاد، يا هر زمان به انس با دنيا مطمئن شد او را به ترس و وحشت دچار ساخت! والسلام.

 
نکته ها:
 
۱-«سُمّ» به هر ماده کشنده مى گویند.این واژه با ضم، فتح و کسر سین خوانده مى شود و جمع آن «سموم» است.
 
۲- «أشْخَصَتْهُ» از ریشه «اشخاص» به معناى بیرون راندن و خارج ساختن و ریشه آن «شُخوص» به معناى بلند شدن است.

۳- «ایناس» از ریشه «اُنس» به معناى انس گرفتن است.

۴- «اِیحاش» از ریشه «وحشت» به معناى به وحشت افکندن است.

 
پیامها:

۱-دنیا چون مار خوش خط و خال است که به هنگام لمس کردن، نرم به نظر مى رسد; ولى در

باطنش سمى کشنده است.

۲- دنیا در جایى دیگر تشبیه به زن زیبایى شده که شوهرانش را یکى بعد از دیگرى به قتل مى رساند.

۳- از هر چیزِ دنیا که توجّه تو را به خود جلب کند صرف نظر کن خواه مال باشد یا مقام و یا لذات

 هوس آلود.

۴- عمر دنیا کوتاه است و انسان عاقل به آن دل نمى بندد.

۵- بدیهى است انسان به چیزى دل مى بندد که مدتى طولانى با او باشد و دگرگون نشود مثلاً خانه اى که امروز در اختیار من است و فردا در اختیار دیگرى و هر روز ساکنى دارد چیزى نیست که انسان به آن دلبستگى پیدا کند.

۶- یکى از شگفتى هاى دنیا اینست  که بسیارى از امورى که بیشتر براى انسان اطمینان آفرین است متزلزل تر است و یا بسیارى از کسانى که به آنها بیشتر اعتماد مى کند از آنها ضربه سنگین ترى مى خورد و اینها نشان مى دهد که هیچ چیز دنیا قابل اعتماد نیست و عاقل نباید به آن دل خوش کند. تاریخ دنیا نیز گواه صدقى بر این حقیقت است; بسیار اتفاق افتاده که محکم ترین حکومت ها یک شبه دگرگون شده و قوى ترین زمامداران یکروزه جاى خود را به دیگرى داده اند.

در طریق هدایت از کمی همراهان نترسید(خطبه 201)

أَیُّهَا النَّاسُ لاَ تَسْتَوْحِشُوا فِی طَرِیقِ الْهُدَى لِقِلَّةِ أَهْلِهِ، فَإِنَّ النَّاسَ قَدِ اجْتَمَعُوا عَلَى مائِدَة شِبَعُهَا قَصِیرٌ، وَ جُوعُهَا طَوِیلٌ.أَیُّهَا النَّاسُ، إِنَّمَا یَجْمَعُ النَّاسَ الرِّضَى وَ السُّخْطُ. وَ إِنَّمَا عَقَرَ نَاقَةَ ثَمُودَ رَجُلٌ وَاحِدٌ فَعَمَّهُمُ اللّهُ بِالْعَذَابِ لَمَّا عَمُّوهُ بِالرِّضَى، فَقَالَ سُبْحَانَهُ: (فَعَقَرُوهَا فَأَصْبَحُوا نَادِمِینَ) فَمَا کَانَ إِلاَّ أَنْ خَارَتْ أَرْضُهُمْ بِالْخَسْفَةِ خُوَارَ السِّکَّةِ الُْمحْمَاةِ فِی الاَْرْضِ الْخَوَّارَةِ.أَیُّهَا النَّاسُ، مَنْ سَلَکَ الطَّرِیقَ الْوَاضِحَ وَرَدَ الْمَاءَ، وَ مَنْ خَالفَ وَقَعَ فِی التِّیهِ!

ترجمه:اى مردم! در طریق هدایت از کمى پویندگانش وحشت نکنید، زیرا مردم گرد سفره اى اجتماع کرده اند که سیرى آن کوتاه و گرسنگى آن بس طولانى است. اى مردم! رضایت و نارضایتى (نسبت به عملى از اعمال) موجب وحدت مردم (در کیفر و پاداش) مى شود (مگر نمى دانید) ناقه ثمود را تنها یک نفر پى کرد; امّا کیفر و عذاب الهى آن، همه قوم ثمود را فرا گرفت، زیرا همگى به عمل آن یک نفر راضى بودند. خداوند سبحان مى فرماید: «(فَعَقَرُوهَا فَأَصْبَحُوا نَادِمِینَ); آن قوم ناقه را پى کردند و سرانجام (هنگام نزول بلاى فراگیر) پشیمان شدند و طولى نکشید سرزمین آنان همچون آهن گداخته اى که در زمین نرمى فرو رود با صداى وحشتناکى فرو رفت. اى مردم! آن کس که راه واضح و آشکار را بپوید به آب مى رسد; امّا کسى که مخالفت کند در بیابان سرگردان خواهد شد (و تشنه کام جان مى دهد).

نکته ها:

۱- «شِبَع» بر وزن «شکم» معناى مصدرى دارد و به معناى سیر شدن به طور کامل است.
۲- «سخط» ضدّ رضایت به معناى ناخشنودى و خشم است.
۳- «عقر» از ریشه «عُقر» بر وزن «قفل» در اصل به معناى اساس و ریشه چیزى است و هنگامى که در مورد حیوان به کار مى رود، به معناى پى کردن (پایین پاى او را قطع کردن و به زمین افکندن) است. یکى دیگر از معانى آن کشتن و نحر کردن شتر است.
۴-«خارت» از ریشه «خوار» بر وزن «غبار» به معناى صداى گاو و گوساله و شتر و مانند آن است و خوّاره صیغه مبالغه آن است.
۵- «سکّه» به معناى میخ و گاو آهن است.
۶- «محماة» اسم مفعول از ریشه «احماء» به معناى داغ کردن و گداختن گرفته شده، بنابراین «محماة» به چیزى مى گویند که در آتش گداخته شده باشد.
۷-. «تیه» به معناى وادى خشک و بى آب است و به معناى مصدرى (سرگردانى) نیز آمده است.

پیامها:

۱- پویندگان راه حق!  هرگز به جهت کمى نفرات تزلزل به دل راه ندهید.

۲-اگر رهروان جاده هدایت کم هستند به جهت جاذبه هاى دنیاست.

۳- دنیا سفره رنگینى است که موادّ کم ارزش یا بى ارزشى از نظر تغذیه در آن گذارده شده; ولى آنها را با زرق و برق آراسته اند. دنیاطلبان اطراف آن را مى گیرند غافل از اینکه موادّ غذایى آن تنها در مدّتى آنها را سیر مى کند و به دنبال آن گرسنگى طولانى در پیش است.

۴- این «جوع طویل» ممکن است اشاره به اندوه و حسرت طولانى باشد که به هنگام مرگ و بعد از آن و در صحنه قیامت به دنیاپرستان دست مى دهد.

۵- اى مردم! رضایت و نارضایتى (نسبت به عملى از اعمال) موجب وحدت مردم (در کیفر و پاداش) مى شود.بنابراین نه تنها شرکت در عمل یا تهیه مقدمات و اعانت بر اثم سبب شرکت در نتیجه مى شود; بلکه رضایت قلبى نیز همین کار را مى کند، لذا در زیارتنامه ها با صراحت این تعبیر آمده است: «وَ لَعَنَ اللهُ اُمَّةً سَمِعَتْ بِذلِکَ فَرَضِیَتْ بِهِ; خداوند لعنت کند گروهى را که جنایات جانیان را در کربلا شنیدند و به آن رضایت دادند»،هر چند بعد از آن جانیان در عرصه زندگى دنیا ظاهر شدند.

۶-على(علیه السلام) سخن یکى از اصحاب خود را بعد از جنگ جمل شنید که آرزوى حضور برادرش را در این میدان و سهیم شدن در این پیروزى مى کرد، فرمود: نه تنها او با ما بود; بلکه گروههایى که هنوز از مادر متولّد نشده اند و بعد از تولّد، هم عقیده با ما خواهند بود نیز در این میدان حضور داشتند و در این پیروزى سهیم بودند.

 ۷- مرحوم شیخ حر عاملى در کتاب وسائل الشیعه از امام على بن موسى الرضا(علیه السلام) نقل کرده که فرمود: «لَوْ أنَّ رَجُلا قُتِلَ بِالْمَشْرِقِ فَرَضِىَ بِقَتْلِهِ رَجُلٌ بِالْمَغْرِبِ لَکانَ الرّاضِى عِنْدَ اللهِ عَزَّ وَ جَلَّ شَریکُ الْقاتِلِ; اگر کسى در شرق عالم قتلى انجام دهد و دیگرى در غرب جهان راضى به آن قتل باشد، در پیشگاه خدا شریک قاتل خواهد بود»

۸- دلیل قرآنی امام: ناقه ثمود را تنها یک نفر پى کرد; امّا کیفر و عذاب الهى آن همه قوم ثمود را فرا گرفت، زیرا همگى به عمل آن یک نفر راضى بودند. و طولى نکشید سرزمین آنان همچون آهن گداخته اى که در زمین نرمى فرو رود با فریاد وحشتناکى فرو رفت.

۹- اى مردم! آن کس که راه واضح و آشکار را بپوید به آب مى رسد; امّا کسى که مخالفت کند در بیابان سرگردان خواهد شد و تشنه کام جان مى دهد.منظور از «طریق واضح» راهى است که قرآن و سنّت و دلیل عقل ارائه داده، که انسانها را به آب حیات معنوى رهنمون مى شود و آنها که به بیراهه روند از آن محروم شده در کفر و بى ایمانى جان مى دهند.

۱۰-بدیهى است کسى که از جادّه اصلى برود در اثناى راه به منزلگاههایى مى رسد، داراى آب کافى و آن کس که از بیراهه مى رود غالباً گرفتار بیابانهاى خشک و بى آب مى شود و از تشنگى هلاک مى گردد.

آشنایی اجمالی با نهج البلاغه

۱- نهج‌البلاغه دارای ۲۴۱خطبه می‌باشد.
۲- نهج‌البلاغه دارای ۷۹ نامه می‌باشد. 
۳- نهج‌البلاغه دارای ۴۸۰ حكمت می‌باشد. 
۴- طولانی‌ترین خطبه، خطبه ۱۹۲ می‌باشد كه به خطبه قاصعه مشهور است. 
۵- كوتاهترین خطبه، خطبه ۶۱ نهج‌البلاغه است، كه در مورد خوارج می‌باشد
(لا تقاتلوا الخوارج ...
۶- طولانی‌ترین نامه، نامه۵۳ است، كه مشهور به عهدنامه مالك اشتر می‌باشد. 
۷- كوتاهترین نامه، نامه ۷۹ است كه خطاب به فرماندهان لشكرها می باشد. 
۸- طولانی‌ترین حكمت، حكمت ۱۴۷ می‌باشد كه خطاب به كمیل بن زیاد نخعی فرموده است. 
۹- كوتاهترین حكمت، حكمت ۱۸۷ می‌باشد كه درباره كوچ كردن از دنیا است. «الرحیل و شیك» كوچ كردن
(از دنیا) نزدیك است! و حكمت ۴۱۸ كه درباره صبر و بردباری می‌باشد«الحلم عشیره» حلم و بردباری قوم و عشیره است. 
۱۰- نهج‌البلاغه توسط سید ابوالحسن محمدبن حسین الطاهر المناقب مشهور به سید رضی
(رحمه الله علیه) جمع‌آوری شده است. 
۱۱- جمع آوری نهج‌البلاغه در ماه رجب سال ۴۰۰ ه.ق به اتمام رسیده است.
۱۲- آخرین جمله نهج‌البلاغه درباره دوست می‌باشد كه می‌فرماید: «اذا احتشم المؤمن اخاه فقد فارقه».
به خشم آوردن و شرمنده ساختن دوست مقدمه جدایی از دوست است. 
۱۳- در اكثر خطبه‌ها حضرت علی ـ علیه السلام ـ به «تقوی» كه مانع انجام همه گناهان است اشاره كرده است. 
۱۴- نام«قرآن» ۴۱ بار در نهج‌البلاغه ذكر شده است.
(توضیح اینكه مراد فقط كلمه قرآن است) البته در نهج‌البلاغه ازقرآن تعبیرات دیگری شده است مثلا «كتاب»، «كتاب الله»، «كتابه» و غیره. 
۱۵-  از مجموع ۲۴۱ خطبه نهج‌البلاغه ۸۶ خطبه موعظه و یا لااقل مشتمل بر یك سلسله مواعظ است مانند خطبه ۱۷۶ كه با جمله «انتفعوا ببیان الله» آغاز می‌شود و خطبه ۱۹۲ كه به خطبه قاصعه و خطبه ۱۹۳ كه به خطبه متقین معروف است. و از مجموع ۷۹ نامه در نهج‌البلاغه، ۲۵ نامه تماما موعظه و یا متضمن جمله‌هایی در نصیحت و اندرز و موعظه است. مانند اندرز نامه آن حضرت به فرزند عزیزش امام مجتبی ـ علیه السلام ـ كه نامه ۳۱ می‌باشد و فرمان معروف آن حضرت به مالك اشتر كه طولانی ترین نامه‌ها است
(نامه ۵۳) و نامه ۴۵ كه همان نامه معروف آن حضرت به عثمان بن حنیف والی بصره است. و از مجموع ۴۸۰ حكمت موجود در نهج البلاغه تماما مشتمل بر پند، اندرز و نصیحت و موعظه می‌باشد. 
۱۶- ۸۷ آیه از ۴۳ سوره قرآن در نهج البلاغه آمده است. 
۱۷- در نهج البلاغه ۱۶ حدیث نبوی ذكر شده است.

مدعیان پیروی از رهبر بسم الله

امام خمینی(ره):

ما مفتخريم كه كتاب نهج البلاغه كه بعد از قرآن بزرگترين دستور زندگى مادى و معنوى و بالاترين كتاب رهايى بخش بشر است و دستورات معنوى و حكومتى آن بالاترين راه نجات است، از امام معصوم ما است.

 حضرت آيت الله العظمى خامنه‏اى:

امروز شرايطى مشابه شرايط حكومت دوران اميرالمؤمنين (عليه‏السلام) است. پس روزگار، روزگار نهج البلاغه است. امروز مى‏شود از ديدگاه دقيق و نافذ اميرالمؤمنين (عليه‏السلام )به واقعيتهاى جهان و جامعه نگاه كرد و بسيارى از حقايق را ديد و شناخت و علاج دردها را پيدا كرد. همين است كه به نظر ما امروز بيش از هميشه به نهج البلاغه محتاجتريم.

بهترین روش در فتنه ها(حکمت ۱ )

 

کُن فِی الفِتنَه کَابنِِ اللَّبون لا ظَهرٌ فَیُرکَب وَ لا ضَرعٌ فَیُحلَب.

 در فتنه ها همچون شتر دو ساله باش نه پشتی دارد که سوارش شوند و نه پستانی دارد که بدوشند.

 

نکته ها:

۱-فتنه از ماده فتن (بر وزن متن)در اصل به معنای قرار دادن طلا در کوره است تا خالص از ناخالص جدا شود.سپس به معنای هر گونه آزمایش و امتحان و بلا و عذاب و حتی شرک و بت پرستی و آشوب های اجتماعی است.

۲-لبون به شتری گفته می شود که به جهت زائیدن مکرر،پیوسته در پستانش شیر است.(لبون به معنای شیردار است از ماده لبن)

۳- ابن لبون به بچه چنین شتری گفته می شود که دو سال آن تمام شده و نه قدرتی دارد که سوارش شوند و نه پستان پر شیری که بدوشند(زیرا هم کم سن وسال است و هم نر)

پیامها:

۱- در خصومتها و در رقابتهای دو باطل،آلت دست قرار نگیریم.

۲-  نه مستقیما به باطل کمک کنیم و نه غیر مستقیم.

۳-مراقب باشیم به خاطر منافع سوء دیگران،دنیا و آخرتمان قربانی نشود.

۴-بعضی از مواقع کناره گیری بهترین انتخاب است.

۵- کناره گیری در مقابل دو باطل است ولی اگر گروهی بر حق بودند قرآن می فرماید: فَإِنْ بَغَتْ إِحْداهُما عَلَى الْأُخْرى‏ فَقاتِلُوا الَّتِي تَبْغِي حَتَّى تَفِي‏ءَ إِلى‏ أَمْرِ اللَّه‏ پس اگر يكى از آن دو طائفه بر ديگرى ستم مى‏كند با آن طائفه كارزار كنيد تا به حكم اجبار تسليم امر خدا شود.(حجرات،آیه۹)