أَیُّهَا النَّاسُ لاَ تَسْتَوْحِشُوا فِی طَرِیقِ الْهُدَى لِقِلَّةِ أَهْلِهِ، فَإِنَّ النَّاسَ قَدِ اجْتَمَعُوا عَلَى مائِدَة شِبَعُهَا قَصِیرٌ، وَ جُوعُهَا طَوِیلٌ.أَیُّهَا النَّاسُ، إِنَّمَا یَجْمَعُ النَّاسَ الرِّضَى وَ السُّخْطُ. وَ إِنَّمَا عَقَرَ نَاقَةَ ثَمُودَ رَجُلٌ وَاحِدٌ فَعَمَّهُمُ اللّهُ بِالْعَذَابِ لَمَّا عَمُّوهُ بِالرِّضَى، فَقَالَ سُبْحَانَهُ: (فَعَقَرُوهَا فَأَصْبَحُوا نَادِمِینَ) فَمَا کَانَ إِلاَّ أَنْ خَارَتْ أَرْضُهُمْ بِالْخَسْفَةِ خُوَارَ السِّکَّةِ الُْمحْمَاةِ فِی الاَْرْضِ الْخَوَّارَةِ.أَیُّهَا النَّاسُ، مَنْ سَلَکَ الطَّرِیقَ الْوَاضِحَ وَرَدَ الْمَاءَ، وَ مَنْ خَالفَ وَقَعَ فِی التِّیهِ!
ترجمه:اى مردم! در طریق هدایت از کمى پویندگانش وحشت نکنید، زیرا مردم گرد سفره اى اجتماع کرده اند که سیرى آن کوتاه و گرسنگى آن بس طولانى است. اى مردم! رضایت و نارضایتى (نسبت به عملى از اعمال) موجب وحدت مردم (در کیفر و پاداش) مى شود (مگر نمى دانید) ناقه ثمود را تنها یک نفر پى کرد; امّا کیفر و عذاب الهى آن، همه قوم ثمود را فرا گرفت، زیرا همگى به عمل آن یک نفر راضى بودند. خداوند سبحان مى فرماید: «(فَعَقَرُوهَا فَأَصْبَحُوا نَادِمِینَ); آن قوم ناقه را پى کردند و سرانجام (هنگام نزول بلاى فراگیر) پشیمان شدند و طولى نکشید سرزمین آنان همچون آهن گداخته اى که در زمین نرمى فرو رود با صداى وحشتناکى فرو رفت. اى مردم! آن کس که راه واضح و آشکار را بپوید به آب مى رسد; امّا کسى که مخالفت کند در بیابان سرگردان خواهد شد (و تشنه کام جان مى دهد).
نکته ها:
۱- «شِبَع» بر وزن «شکم» معناى مصدرى دارد و به معناى سیر شدن به طور کامل است.
۲- «سخط» ضدّ رضایت به معناى ناخشنودى و خشم است.
۳- «عقر» از ریشه «عُقر» بر وزن «قفل» در اصل به معناى اساس و ریشه چیزى است و هنگامى که در مورد حیوان به کار مى رود، به معناى پى کردن (پایین پاى او را قطع کردن و به زمین افکندن) است. یکى دیگر از معانى آن کشتن و نحر کردن شتر است.
۴-«خارت» از ریشه «خوار» بر وزن «غبار» به معناى صداى گاو و گوساله و شتر و مانند آن است و خوّاره صیغه مبالغه آن است.
۵- «سکّه» به معناى میخ و گاو آهن است.
۶- «محماة» اسم مفعول از ریشه «احماء» به معناى داغ کردن و گداختن گرفته شده، بنابراین «محماة» به چیزى مى گویند که در آتش گداخته شده باشد.
۷-. «تیه» به معناى وادى خشک و بى آب است و به معناى مصدرى (سرگردانى) نیز آمده است.
پیامها:
۱- پویندگان راه حق! هرگز به جهت کمى نفرات تزلزل به دل راه ندهید.
۲-اگر رهروان جاده هدایت کم هستند به جهت جاذبه هاى دنیاست.
۳- دنیا سفره رنگینى است که موادّ کم ارزش یا بى ارزشى از نظر تغذیه در آن گذارده شده; ولى آنها را با زرق و برق آراسته اند. دنیاطلبان اطراف آن را مى گیرند غافل از اینکه موادّ غذایى آن تنها در مدّتى آنها را سیر مى کند و به دنبال آن گرسنگى طولانى در پیش است.
۴- این «جوع طویل» ممکن است اشاره به اندوه و حسرت طولانى باشد که به هنگام مرگ و بعد از آن و در صحنه قیامت به دنیاپرستان دست مى دهد.
۵- اى مردم! رضایت و نارضایتى (نسبت به عملى از اعمال) موجب وحدت مردم (در کیفر و پاداش) مى شود.بنابراین نه تنها شرکت در عمل یا تهیه مقدمات و اعانت بر اثم سبب شرکت در نتیجه مى شود; بلکه رضایت قلبى نیز همین کار را مى کند، لذا در زیارتنامه ها با صراحت این تعبیر آمده است: «وَ لَعَنَ اللهُ اُمَّةً سَمِعَتْ بِذلِکَ فَرَضِیَتْ بِهِ; خداوند لعنت کند گروهى را که جنایات جانیان را در کربلا شنیدند و به آن رضایت دادند»،هر چند بعد از آن جانیان در عرصه زندگى دنیا ظاهر شدند.
۶-على(علیه السلام) سخن یکى از اصحاب خود را بعد از جنگ جمل شنید که آرزوى حضور برادرش را در این میدان و سهیم شدن در این پیروزى مى کرد، فرمود: نه تنها او با ما بود; بلکه گروههایى که هنوز از مادر متولّد نشده اند و بعد از تولّد، هم عقیده با ما خواهند بود نیز در این میدان حضور داشتند و در این پیروزى سهیم بودند.
۷- مرحوم شیخ حر عاملى در کتاب وسائل الشیعه از امام على بن موسى الرضا(علیه السلام) نقل کرده که فرمود: «لَوْ أنَّ رَجُلا قُتِلَ بِالْمَشْرِقِ فَرَضِىَ بِقَتْلِهِ رَجُلٌ بِالْمَغْرِبِ لَکانَ الرّاضِى عِنْدَ اللهِ عَزَّ وَ جَلَّ شَریکُ الْقاتِلِ; اگر کسى در شرق عالم قتلى انجام دهد و دیگرى در غرب جهان راضى به آن قتل باشد، در پیشگاه خدا شریک قاتل خواهد بود»
۸- دلیل قرآنی امام: ناقه ثمود را تنها یک نفر پى کرد; امّا کیفر و عذاب الهى آن همه قوم ثمود را فرا گرفت، زیرا همگى به عمل آن یک نفر راضى بودند. و طولى نکشید سرزمین آنان همچون آهن گداخته اى که در زمین نرمى فرو رود با فریاد وحشتناکى فرو رفت.
۹- اى مردم! آن کس که راه واضح و آشکار را بپوید به آب مى رسد; امّا کسى که مخالفت کند در بیابان سرگردان خواهد شد و تشنه کام جان مى دهد.منظور از «طریق واضح» راهى است که قرآن و سنّت و دلیل عقل ارائه داده، که انسانها را به آب حیات معنوى رهنمون مى شود و آنها که به بیراهه روند از آن محروم شده در کفر و بى ایمانى جان مى دهند.
۱۰-بدیهى است کسى که از جادّه اصلى برود در اثناى راه به منزلگاههایى مى رسد، داراى آب کافى و آن کس که از بیراهه مى رود غالباً گرفتار بیابانهاى خشک و بى آب مى شود و از تشنگى هلاک مى گردد.